پیام ديني بهداشتی درمانی شناخت منطفه

خیلی عجیب است؟ باور کنید نیست. نه این که هیچ زوج خوشبختی وجود ندارد؛چرا اتفاقا کم هم نیستند، اگرچه خیلی زیاد هم نیستند؛ ولی اجازه بدهید در تعریف خوشبختی هم به توافق برسیم. همه زوج هایی که زیر یک سقف زندگی می کنند و صدای دعواهای شان را تا به حال هیچ همسایه ای نشنیده، لزوما خوشبخت نیستند. نه تنها خوشبخت نیستند که حتی ممکن است طلاق گرفته باشند. عجیب است؟ باور کنید نیست. طلاق، از نظر مشاوران خانواده، فقط با امضا کردن یک برگه اتفاق نمی افتد. خیلی زوج ها سال هاست طلاق گرفته اند و کنار هم دارند زندگی می کنند.
شاید شما هم فقط اگر کمی چشم های تان را باز کنید و گول لبخندهای زورکی آدم ها به یکدیگر را نخورید، متوجه حضور این زوج های « طلاق عاطفی» گرفته، می شوید.
تعداد زوج هایی که خوشبخت هستند، به این معنا که از زندگی باهم لذت می برند، در آغوش هم به آرامش می رسند، از کنارهم بودن راضی اند و آینده را در ذهن شان با هم ترسیم می کنند، واقعا چقدر است؟ هیچ کس نمی تواند آمار بگیرد. نه اما به هرحال، تعدادی از زوج ها خوب و خوش و خرم زندگی می کنند و در مجموع خوشبختند.
سوال این است:
چه کسی به آن ها یاد داده چطور خوشبخت باشند؟ فقط قضا و قدر بوده یا کسی رمز خوشبختی را به آن ها آموخته؟ یا خودشان توانسته اند کیمیای سعادت در زندگی مشترک را کشف کنند؟ موفقیت در زندگی مشترک، مثل موفقیت در هر زمینه دیگری، کمی نیاز به شانس دارد اما بسیار بسیار بسیار بیشتر، به آگاهی و اراده آدم ها بستگی دارد. موفقیت را هیچ جا به آدم ها آموزش نمی دهند اما اصولی که با آن می شود به موفقیت رسید را چرا.
در زمینه ازدواج هم اصولی هست که باید مردان و زنان یاد بگیرند تا بتوانند به خوبی در کنار هم زندگی کنند؛ اصولی که گاهی پدر و مادرهای آگاه، آن ها را به فرزندان شان می آموزند، گاهی آدم ها با مطالعه و تجربه های خودشان یاد می گیرند و البته در بسیاری از موارد آدم ها یاد نمی گیرند و گاهی تا آخر عمر عذاب می کشند؛ اصولی که یکی از مهم ترین آن ها «کنترل» است.
کنترل، در وجوه دیگر رابطه زناشویی هم صادق است. مثلا در موضوع مواجهه با جنس مخالف. آیا مرد ایده آل، مردی است که هیچ گونه مواجهه ای با جنس مخالف در محیط کار یا در کوچه و خیابان و... نداشته باشد؟ معلوم است که نه.
روان شناسان می گویند: وقتی یک مرد در عین حال که احساسات جنسی قوی دارد، قدرت کنترل آن را هم داشته باشد، همسرش می تواند از بند موانع و عوامل بازدارنده ای که در مسیر احساسات درونی اش قرار دارند خلاص شود و به این ترتیب سطوح بالاتری از رضایت را تجربه کند. آثار کنترل مرد روی احساسات جنسی اش فقط محدود به تختخواب نیست. یک مرد «با کنترل»، باعث افزایش حس اطمینان و اعتماد همسرش می شود و کدام مرد است که نداند چنین اطمینانی تا چه حد می تواند زندگی مشترک را دلپذیر کند؟
همان طور که عدم اطمینان، زندگی را به جهنم تبدیل می کند.رضایت بیشتر زن، طبیعتا رضایت بیشتر مرد را به دنبال می آورد زیرا مردان، ذاتا و ناخودآگاه به دنبال این هستند که همسرشان را راضی کنند.
دوست دارم .. !! آیا این کلمه فقط مختص روزهای اول ازدواج هست . امروز دیگر به ان نیازی نیست ؟ به یاد دارید وقتی قبل از ازدواجتان این جمله را به کار می بردید چه حسی به شما دست می داد ، آیا امروز این احساس را ندارید . اما فراموش نکنید این یک کلمه جادویی است.
درست زمانی که همسرتان در اوج عصبانیت هست و در حال پرخاش می باشد . کافیست شما کمی از غرور خود بکاهید و این جمله را به کار ببرید ( اما عزیزم من دوست دارم)،
مطمئن باشید اگر تا قبل از گفتن این جمله شما در موضع ضعف قرار داشتید . اما حالا و با گفتن این جمله در موضع قدرت قرار می گیرید و خواهید دید که بلافاصله آرام شده و از شما معذرت خواهد خواست.
اما حداقل میتوانید این جمله را بنویسید . اگر صبح زود شما زودتر از همسرتان بیدار شدید که به سر کار بروید . کافیست یک کاغذ معمولی بردارید و به روی آن بنویسید . ( دوست دارم همسر خوبم ) و در نهایت این کاغذ را بالای تخت و یا به روی میز آرایشش بگذارید.
تنهایی: چیزی که بیشتر زنان به ان محتاج هستند ، حس تنها بودن است . البته در بعضی از مواقع . چنانچه این حالت را در همسر خود دیدید مزاحمش نشوید . بگذارید برای لحظاتی تنها باشد . فراموش نکنید زنها بسیار احساساتی هستند . چه بسا با یاداوری بعضی خاطرات و مرور انها نیاز به یک تنهایی موقت دارند ،پس برای لحظاتی هر چند کوتاه مزاحمش نشوید.
اصولی که زنان باید رعایت کنند؛

تحسین: گفتیم که مردان ذاتا به دنبال رضایت زنانند .همه ما از تحسین خوش مان می آید. درست. ولی این جا صحبت از یک تمایل ناخودآگاه در مردان است که تاثیر مستقیم روی موفقیت زندگی مشترک دارد. مردان، حتی «منجمد» ترین شان، آن ها که سال به سال هم قربان صدقه همسرشان نمی روند، در حالت طبیعی (و نه مثلا در وضعیت جنگی) در همه وجوه زندگی مشترک، می خواهند رضایت همسرشان را جلب کنند.
ممکن است این حرف را هیچ وقت به زبان نیاورند؛ ممکن است حتی از روش خودشان که برای زنان روش مطلوبی نیست سعی کنند؛ ممکن است گاهی حتی این تمایل ذاتی را فراموش کنند ولی به هرحال، آنچه خوشحال شان می کند، رضایت همسرشان است. آن ها وقتی احساس می کنند به نیازهای همسرشان به بهترین نحو پاسخ داده اند، اعتماد به نفس و انگیزه بیشتری برای ابراز محبت و تلاش بیشتر برای رضایت همسرشان پیدا می کنند.
درست برعکس، وقتی مردان احساس کنند که با وجود همه تلاش ها، نمی توانند همسرشان را خوشحال کنند، وقتی احساس بی کفایتی کنند، وقتی مدام در معرض انتقادات همسرشان باشند بدون آن که بابت همه تلاش هایی که می کنند تحسین شوند، افسرده می شوند؛ بی انگیزه می شوند و در نتیجه، وضعیت از آنچه هست بدتر و بدتر می شود. مردان به رغم ظاهر خشن شان، خیلی هم تی تیش مامانی هستند. پس، بدترین اشتباه یک زن می تواند این باشد که همسرش را زیر کوهی از انتقادات خفه کند.مردها پس از چنین موقعیتی، خیلی سخت به وضعیت عادی بر می گردند.
شاید ظاهرا اتفاقی نیفتد ولی مردان در ناخودآگاه شان اعتماد به نفس شان را از دست می دهند و این ناامیدی و بی انگیزگی باعث فاصله بیشتر آن ها با همسرشان می شود. دقت کنید که هدف خانم محترم دقیقا برعکس بوده، او می خواسته به مرد بگوید که چقدر ناراحت است و چقدر می خواهد از همسرش تلاش بیشتری ببیند! در چنین وضعیت ناامید کننده ای، یکی از مکانیسم های دفاعی مردان، پناه بردن به فردی دیگر و تسکین دادن و پیدا کردن اعتماد به نفس مجدد در ارتباطی جدید است. چیزی که وضع را باز هم بدتر و بدتر می کند...
پرهیز از مقایسه و توبیخ: هیچگاه طرز رفتار دیگران را با شوهرتان مقایسه نکنید . این یک اشتباه جبران ناپذیر می باشد که شاید کینه شوهرتان را به دنبال داشته باشد . بلکه نکات مثبتش را مرتب یادآوری کنید.
مردها اغلب فراموش کار هستند. اما بدتر از آن نحوه برخورد شما با این موضوع است . به یاد داشته باشید چیزی که فراموش شده مربوط به گذشته است و با توبیخ و اقدام عجولانه خود لحظه حال و اینده تان را خراب نکنید . زمانی که بیان کرد فراموش کردم فقط این جمله را به کار ببرید ( اشکالی نداره عزیزم حتما فکرت پیش من بود ) و نتیجه فوری آن را در حال و آینده ببینید.
وقتي يك نوشابه ميخوريد، چه اتفاقي ميافتد؟
۱۰دقيقه بعد: ۱۶ قاشق چايخوري شكر وارد بدنتان ميشود. ميدانيد چرا با وجود خوردن اين حجم شكر دچار استفراغ نميشويد؟ چون اسيد فسفريك، طعم آن را كمي ميگيرد و شيريني اش را خنثي ميكند.
20 دقيقه بعد: قند خونتان بالا ميرود و منجر به ترشح ناگهاني و يكجاي انسولين ميشود. كبدتان شروع ميكند به تبديل قند به چربي تا قند خون، بيشتر از اين بالا نرود.
40 دقيقه بعد: حالا ديگر جذب كافئين كامل شده؛ مردمكهايتان گشاد ميشود، فشار خونتان بالا ميرود و در پاسخ به اين حالت، كبدتان قند را به داخل جريان خون رها ميكند. گيرندههاي آدنوزين مغز حالا بلوك ميشوند تا از احساس خوابآلودگي جلوگيري كنند.
45 دقيقه بعد: ترشح دوپامين افزايش پيدا ميكند و مراكز خاصي در مغز، كه حالت سرخوشي ايجاد ميكنند، تحريك ميشوند. اين همان مكانيسمي است كه در مصرف هروئين منجر به ايجاد سرخوشي ميشود.
بعد از 60 دقيقه: اسيد فسفريك موجود در نوشابه، داخل روده كوچك، به كلسيم، منيزيم و روي ميچسبد. متابوليسم بدن افزايش پيدا ميكند. ميزان بالاي قند خون و شيرينكنندههاي مصنوعي، دفع هرچه بيشتر كلسيم را از طريق ادرار باعث ميشوند.
مدتي بعد: كافئين در نقش يك داروي مدر (ادرارآور) وارد عمل ميشود. حالا ديگر كلسيم و منيزيم و رويي كه قرار بود جذب بدن شود، بيش از پيش از طريق ادرار دفع ميشود و به همراه آن مقادير زيادي آب، سديم و ديگر الكتروليتها نيز از دست ميرود.
مدتي بعدتر: كمكم آن غوغايي كه در بدنتان ايجاد شده بود فروكش ميكند و نوبت به افت قند ميرسد. در اين مرحله يا خيلي حساس و تحريكپذير ميشويد يا خيلي كرخت و بيحال. حالا ديگر تمام آن آبي را كه از طريق نوشابه وارد بدن خود كرده بوديد، دفع كردهايد؛ آبي كه ميشد به جاي اسيد و كافئين و شكر، حاوي مواد مفيدي براي بدنتان باشد. تا چند ساعت بعد اثر كافئين هم از بين ميرود و شما هوس يك نوشابه ديگر ميكنيد.
نوشابه خورترين ملت جهان سرانه مصرف نوشابه هاي گازدار در ايران ۴۲ ليتر است. با مقايسه اين آمار با آمار ديگر كشورهاي جهان به اين نتيجه وحشتناك مي رسيم كه ما در سرانه مصرف نوشابه هاى گازدار مقام اول را در جهان پيدا كردهايم. براي اين كه بيشتر وحشت كنيد، بد نيست بدانيد كه:
1) ميانگين مصرف نوشابه هاي گازدار در دنيا براي هر فرد 10 ليتر است.
2) در بيست سال اخير، مصرف نوشابه هاى گازدار در كشور، نزديك به ۱۵درصد رشد داشته است.
3) در طي اين بيست سال، مصرف شير و لبنيات، تنها حدود يك دهم درصد رشد كرده است.
4) سرانه مصرف لبنيات در ايران كمتر از يك سوم استاندار جهاني است.
5) طبق آمار، ۹۰ درصد كودكان ۲۴ ماهه تا ۱۲ ساله كشورمان، روزانه حداقل يك بار پفك و نوشابه مصرف كردهاند.
6) 25 درصد از كودكان ايرانى به نوعي با سوءتغذيه دست به گريبانند.
7) يك سوم از مرگ وميرهاي كشور به علت بيماريهاي قلبي عروقي است كه يكي از عوامل اصلي بروز آن، تغذيه غلط است.

دلش خیلی پُر بود گسته و گریخته از همه چیز می گفت. با ترس و دلهره ی عجیب حرف می زند که نشان از مستاصل شدن بود، خود نیز مدام در گفتارهایش می گفت: دیگه نمی دونم چکار کنم.
لیوان آب خنکی به او دادم و به آرامش دعوتش کردم . از او خواستم بر خودش مسلط شود و با تامل و بدون نگرانی صحبت کند. پس از خوردن جرعه ای از آب، گفت:دخترم چند وقتی است با پسری آشنا شده، مدام با او بیرون می رود،تلفنی حرف می زند، صبح تا شب،شب تا صبح با هم پیامک رد و بدل می کنند، به خاطر آن پسر، همه کار انجام می دهد، آرایش غلیظ می کند و لباسهایی به تن می کند که در شان خودش و ما نیست و... ، اصلا،حیا رو قورت داده یه آب هم روش. هر چی نصحیت می کنم و دعوا و تهدیدش می کنم انگار نه انگار. این اواخرمتوجه رفتارهای مشکوک دیگری هم شدم ،درس و دانشگاه را ول کرده ، یک روز می رود و یک روز ... جدیدا حرف هایی می زند که با اصول خانوادگی و عرفی مان منافات شدیدی دارد. مکثی کرد و سرش را پائین انداخت. همچنان که گریه و زاری می کرد، گفت: پدر و برادرش خبر ندارند ، این دختر چه کارهایی می کند و گرنه گوش تا گوش سرشو می بریدند، دیگه جونم به لبم رسیده ، می خواهم به آنها ندا بدهم تا شاید آنها بتوانند جلوی این دختررا بگیرند. تا حالا هر چی مدارا کردم و خون دل خوردم بسه،دیگه نمی تونم پنهان کاری کنم؛ مجددا سکوت کرد ، بعد گفت: نه ،اوضاع از این که هست ،بدتر می شود . اگه پدر و برادرش بفهمند: خون به پا می کنند.
از او راجع به ارتباطات خانوادگی شان بالخص رابطه دختر با پدر و برادرش پرسیدم. در پاسخ گفت:خیلی خوب نیست،اصلا خوب نیست. پدرش از صبح تا شب سر کار است و آخر شب که به منزل می آید ، آنقدر خسته است که ...
با برادرش هم که ، آبشان به یک جوی نمی رود، سر هر موضوع کوچکی بگو مگو می کنند،من تا به حال ندیدم این دو، بتوانند بدون هیچ مشکل و دغدغه ای فقط نیم ساعت را با هم سَر کنند و...
***********
توصیف آنچه گذشت، تنها یکی از هزاران موردی است که روزانه هر مشاوری در دفتر کارش با آن مواجه است.شاید شما هم یکی از آن والدینی باشید که با این مشکل دست و پنجه نرم می کنید و نمی دانید چرا دخترتان به این نوع از دوستی ها گرایش و تمایل نشان داده و چرا شدیدا خواهان ادامه این گونه روابط است ؟برخی از دختران، برای پرکردن اوقات فراغتشان، ساعت های طولانی را بیرون از منزل، با دوستان و گروههای دوستانهای، بدون هدف و به گونه ای ناموجه می گذارند تا بدان جایی که موهای آدمی به تن سیخ می شوند، چشمان هر بیننده ای حیرت زده و گوش های هر شنونده ای از شرح وقایع و از آن همه وقاحت و بی حیایی و بی عفتی به درد می آید.
اما همه ی ما عادت کرده ایم به گونه ای این معضل را توجیه کنیم و از کنارش بی تفاوت بگذریم ،ساده لوحانه تر و خنده دارتر آن است که خود و خانواده هایمان را مبرا از تشعشعات این سم مهلک و کشننده بدانیم و در کمال آرامش و خونسردی و فقط هر از چند گاهی با شنیدن یک واقعه جدید اظهار نظر نموده و ادعای همه چیز دانی مان گُل کرده و هر یک بدون توجه به برداشت درست و یا غلط خود ابراز عقیده می نمائیم:مثلا، کمی قدیمی ترها می گویند:دوره زمانه تغییر کرده ،در روزگار ما این کارها معنا و مفهوم نداشت اما جوانان امروزه، می توانند... پس انجام می دهند؛ نسل پدران و مادران می گویند:چگونه مانع شان بشویم ، جوان است و پراز شور و شیدایی، نمی شود با این اوضاع و شرایط همه جوره مانع شان شد ،آنها نباید عقده ای بار آیند جوانترها می گویند: این دوره زمانه، اگر از این گونه دوستی ها نداشته باشی همه می خندند پس گر نخواهی نشوی رسوا... ، در ضمن خامی بهتر است و یا تجربه داشتن ،ما باید یک جور جنس مخالف مان را بشناسیم و گرنه فردا روزی چگونه می خواهیم همسرداری کنیم و...

ولی اگر کلاه بی تفاوتی را از سر بردارید و خود را با مشکل مطرح شده مقابل بفرمائید: بی شک و گمان ، حال و روزی اگر نگویم شدیدتر اما به اندازه همان مادری را خواهید داشت که شرح حالش در سطور اولیه این یادداشت از منظرتان گذشت.
عوامل متعددی در گرایش جوانان به دوستی های خیابانی وجود دارد که بیان آنها در مجال این یادداشت نیست.
روان شناسان با توجه به تفاوتهای فیزیولوژیکی و روانی مردان و زنان؛ علت تمایل و علاقه مندی به این گونه ارتباطات را در دو جنس متفاوت دانسته و نقش ارتباطات عاطفی را با توجه به روحیه لطیف و حساس زنانه بیش از دیگر عوامل موثر و دخیل می دانند. از این روست که انگشت اشاره به سمت خانواده، اولین نهاد اشاعه مهر و عاطفه، برگردانده می شود. خانواده و فضای عاطفی درون آن، یکی از مهمترین دلایل گرایش دختران نوجوان و جوان به دوستی های کوچه و برزنی و اینترنتی است و عدم وجود ارتباط صمیمی و محبت آمیز با والدین و سایر اعضای خانواده از ویژه ترین آن به شمار می آید .
دختری که در خانواده مورد تکریم و ستایش نیست و از نوازش والدین بالاخص پدر خود بی نصیب است و به طرق مختلف خلاء عاطفی را احساس و لمس می کند ؛ به نظر شما چگونه می تواند نیاز عاطفی خود را بر آورده سازد؟ بی گمان، برای دختر جوان،ساده اندیش و نا آگاه، وجود ارتباطات صمیمی با جنس مخالف و آزمودن این گونه دوستیها یک راه حل خواهد بود. دختران ما شاید، با آن که می دانند ممکن است،لطمات عدیده ای ببینند و متحمل آلام شدیدی شوند، اما با این وجود، علم به این موضوع مانع گرایش و علاقه مندی آنان نمی شود .
تا کنون یک بار شده بنشینید و از خود بپرسید چرا یک دختر عبور پر فراز و نشیب از چنین تابوی فرهنگی را بر ناکام ماندن و برآورده نشدن نیاز عاطفی شان ترجیح می دهد؟
روان شناسان با قاضی کردن کلاه خود و به دور از تعصبات و با نگاه عادلانه ای دوستیهای خیابانی و اینترنتی را به بحث نشسته اند و اظهار کرده اند که: فقدان و نبود ارتباط صمیمی و محبت آمیز، گر چه موضوع به ظاهر ساده ای به نظر می رسد، اما تاثیری شگرف و مبرهنی در پرورش یک دختر آگاه و سالم دارد.
** دختران موجوداتی لطیف و احساساتی هستند و بنابر اقتضاعات تعریف شده و خاص خداوندی در این جنس،حس تعلق وحمایت شدن و مورد توجه قرار گرفتن بسیار جلوه می کند. اهمیت ارضای این حس از جانب محارم بالاخص،پدر و برادر، در اولویت قرار دارد. شنیدن جملات عاطفی و کلمات محبت آمیز از سمت خانواده بخصوص پدر، برادران و محارم به قدری روح و روان یک دختر را تغذیه می کند که می تواند سعادتمندی و خوشبختی را با تمام ابعادش درک نموده و بدان مباهات نماید.
حال دختری را تصور کنید که نه تنها این حس فطریش بر آورده نمی شود بلکه به طرق مختلفی هم مورد اهانت و بی احترامی واقع می شود و...
بی تردید او برای آنچه که در محیط های خانوادگی دست نیافته به محیط های غیر قابل پذیرش و افرادی متوسل می شود که شاید بتوانند نقش ایفا نشده از جانب پدر و برادر را به خوبی برایشان بازی کنند.

**
دختران در سن نوجوانی به طور عجیبی نیازمند شناخت جنس مخالف هستند وهر عقل سلیمی می داند بهترین طریق رفع آن ارتباط محبت آمیز با والدین به ویژه پدر و برادر است؛ اگر این نیاز در خانه برآورده نشود و نوجوان دختر مورد بی توجهی قرار بگیرد، لاجرم به جستجوی حلقه مفقود شده خود(محبت و صمیمیت) در مکان هایی ناامن و نزد اشخاصی خواهد بود که با لباس نمادین آدمیت در کمین نشسته اند تا با رخنه در وجود چنین دخترانی ،آبرو و حیثیت زنانه شان را به تاراج ببرند. تجربه و درک این گونه روابط دوستانه با افرادی که فاقد هرگونه صلاحیت، امنیت اجتماعی و اخلاقی هستند، در روح و روان دختران تاثیر شگرفی می گذارد تا بدان جایی که سلامت و امنیت خاطرزندگی آینده ی آنان را تهدید می کند .
** کمبود محبت از سوی اعضای خانواده و به ویژه پدر و برادران، مهمترین دلیل انزوای اجتماعی و بروز خجالتهای غیر متعارف در برخوردهای اجتماعی دختران نوجوان است، لاجرم مفری از این وضعیت ممکن نیست مگر آن که این خلأ عاطفی به گونه ای جبران شود و بدین سان است که دوستی و ارتباط با جنس مخالف و دریافت محبت از جانب او می تواند یکی از آن طرق باشد.
آنچه که امروزه به زبان علم روان شناسی مطرح می گردد، در فرهنگ دینی اسلام بسیار مورد توجه بوده و به والدین در زمینه دقت در پرورش و رفتار محبت آمیز با دختران تاکید فروان شده است .
رسول اکرم می فرمایند:
نِعمَ الوَلَدُ البَنَاتُ مُلَطِّفَاتٌ مُجَهِّزَاتٌ مُؤمِنَاتٌ مُبَارَکاتٌ مُفَلَّیَاتٌ؛ دختران چه فرزندان خوبی هستند؛ با لطافت و مهربان، آماده به خدمترسانی، یار و غمخوار [اعضای خانواده]، بابرکت و پاکیزه کننده [در خانواده برای پدر و مادر ]. (1)
و نیز فرموده اند:
اِنَّ اللّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی عَلَی الاُناثِ اَرَقٌّ مِنهُ عَلَی الذُّکُورِ؛ خداوند متعال بر دختران مهربانتر است تا پسران. (2)
در پایان باید بگوئیم توجه به دختران و محبت به آنها نه تنها رشد عاطفی و اجتماعی آنها را به همراه خواهد داشت، بلکه موجب پرورش سلامت روان و نشاط مادران آینده خواهد شد.پس نقش پدر و برادر به عنوان یکی از اعضای محبت رسان هرگز فراموش نشود

گرچه خواندن ، یکی از اجزای اصلی مطالعه است اما مطالعه فقط شامل خواندن متون درسی نیست. مطالعه فرآیندی هدفمند است که برای رسیدن به مقصود و منظور معینی تدارک دیده شده است.
مطالعه متون درسی مراحل گوناگونی دارد که با توجه به موضوع و ماده درسی می تواند متفاوت باشد. به عنوان مثال مطالعه برای موفقیت در امتحان معادلات دیفرانسیل با مطالعه برای موفقیت در امتحان درس معارف تفاوت دارد. بنابراین اولین نکته ای که در این زمینه باید مورد توجه قرار گیرد این است که برای هر ماده درسی روش مناسب مطالعه خاص آن درس را بکار ببریم.
مطالعه خود را بر اساس انتظارات استاد تنظیم نمائید. مطالعه شما باید به گونه ای باشد که شما بتوانید در زمان لازم به اهداف از پیش تعیین شده دست یابید.
بطور کلی خواندن شفاهی به تنهایی روش کارآمدی برای مطالعه هدفمند نمی باشد. سعی کنید در زمان مطالعه از یادداشت برداری، خلاصه نویسی و فهرست نویسی دروس استفاده نمائید. نخست مواد و موضوعاتی را که در کتاب درسی آمده است، به منظور کسب یک اندیشه کلی بررسی کنید. این نگاه کلی باید شامل یادداشت کردن فصول، بخش ها و عناوین هر فصل باشد.
دومین گام در مطالعه ، خواندن گسترده مطالب هر فصل می باشد. فنون زیادی ممکن است در اینجا بکار آید که خلاصه نویسی در هنگام مطالعه یکی از بهترین راهکارهای افزایش یادسپاری است.
برای ایجاد ساختمان ذهنی، بهتر است که رابطه میان نکات اصلی و جزئیات را به صورت یک طرح یا یک شکل مجسم کنید. برای مثال، مطالب را می توان به صورت طرح شاخه ای، هرمی، شعاعی و یا سلولی تهیه کرد.
تهیه خلاصه ای از مطالب درسی این امکان را به خواننده که به یک نقشه و کلید برای فهم مطالب دست یابد.
خلاصه، مروری بر مطالبی است که خوانده اید. در واقع بیان مجددی است از نکات اصلی به زبان خود شما. یک خلاصه نه تنها باید شامل نکات اصلی باشد بلکه باید بیان کننده روابط میان نکات اصلی و دلایل مولف در ارتباط دادن این نکات باشد و بطور منطقی نکات اصلی را به تز اصلی ربط دهد.
* خلاصه ها نوعی وارسی از فهم و درک شماست.
* خلاصه ها کار مرور کردن را آسانتر می سازند.
* خلاصه ها نگهداری مطالب را در حافظه تقویت می کنند.

شواهد نشان می دهند که یادآوری مطالب پس از یک مدت طولانی، بدون خلاصه کردن گاه به گاهی آنها میسر نیست.
سومین گام در مطالعه ارزشیابی از میزان یادگیری است. بدون ارزشیابی از میزان یادگیری هر گونه مطالعه ای بی فایده است. برای انجام این کار، در حالی که مطالعه می کنید سئوالاتی را روی یک صفحه سفید یادداشت نمائید و بعد از اتمام مطالعه سعی کنید به این سئوالات پاسخ دهید. در صورتی که نتوانستید به بیشتر سئوالات پاسخ دهید نیاز به تکرار و تمرین بیشتری دارید.
اگر جواب را می دانید ولی قادر نیستید که آن را با عبارات منطقی و منظمی بیان نمائید، از این پس باید مطالب را با تسلط بیشتری یاد بگیرید.
قدرت و توانایی شرح کامل پاسخ، بهترین دلیل بر فراگیری کامل است و بهترین وسیله برای تسلط بر اضطراب امتحانات می باشد.

ما همانطور که به خوراک، پوشاک، مسکن، رابطه جنسی و... نیاز داریم، احتیاج به روابط عاطفی، دوست داشتن و دوست داشته شدن هم داریم. عدم توجه به همین امر عاملی اساسی در ایجاد برخی از مشکلات برای جوانانی است که به تازگی عقد کرده اند و شناختی از جنس مخالف خود و نحوه برخورد با او ندارند. بدین منظور در ذیل به اساسی ترین مولفه های عاطفه اشاره می کنیم.
1. عشق: عشق نگرشی پیوند جویانه و وحدتبخش است. عشق بدون داوری و ارزیابی میگوید «ممکن است با هم تفاوت داشته باشیم، اما به هم شبیه هستیم. من خودم را در تو می بینم و تو را در خودم.»
2. علاقه: علاقه و توجه، بها دادن عمیق به رفاه و بهروزی یک شخص دیگر است. وقتی به کسی بها می دهیم بدین معناست که سعادت و بهروزی او برای ما مهم است. هرچه کسی بیشتر علاقه داشته باشد، به حمایت و توجه به دیگران راغبتر است.
3.درک کردن: نگرش درک کردن معنای بیان احساس یا موقعیت را اعتبار می بخشد. درک کردن به معنای دانستن همه جواب ها نیست. نگرش درک کردن از ندانستن شروع می شود. معنای عبارت دریافتی را جمع آوری میکند و به آنچه مخابره شده است اعتبار میبخشد.
4. احترام: نگرش احترام، حقوق، خواسته ها و نیازهای دیگران را محترم می شمارد و به خواسته ها و نیازهای دیگران بها می دهد.
5.قدردانی: نگرش قدردانی ارزش تلاش و رفتار دیگران را تصدیق می کند و می پذیرد که رفتار یک شخص دیگر، شرایط و موقعیت های فرد قدرشناس را بهتر کرده است.
6.پذیرش: این نگرش شرایطی فراهم می آورد تا شخص مورد نظر و رفتار وی با احترام مورد پذیرش واقع شوند.

7. اطمینان و اعتماد: این نگرش به کیفیات مثبت خصوصیت دیگران مانند صداقت، یکپارچگی، قابلیت، اعتماد و صحبت آنها اشاره دارد و آنها را تایید میکند.
نکته مهم و جالب درباره نیازهای اولیه عاطفی این است که هر کدام در یکی از جنسیت ها حالت بارزتر دارند. عشق نخستین مورد از هفت نیاز اولیه، برای مردها و زنها به یک اندازه مهم است. اما اهمیت شش مورد بعدی با توجه به جنسیت زن یا مرد متفاوت است. بخش مذکر هر شخص بیشتر به مورد اعتماد قرار گرفتن، مورد پذیرش واقع شدن و مورد قدردانی قرار گرفتن بها می دهد، در حالیکه نیاز اولیه بخش مونث هر شخص موارد مورد علاقه قرار داشتن، درک شدن و مورد احترام واقع شدن را در بر می گیرد. (زن، مرد، ارتباط، جان گری، مترجم: مهدی قراچه داغی)
از آنجایی که زن و مرد متوجه نیستند که نیازهای اولیه آنها با یکدیگر متفاوت است اشتباه مشابهی را انجام می دهند و آن اشتباه این است که هر یک از طرفین همان چیزی را که خود می خواهند یا نیاز دارند به همسرشان می دهند. مثلاً زن به خاطر علاقه بسیاری که دارد مدام به همسرش توجه میکند و گمان می کند که همسرش از این کار وی خوشحال بوده و باید قدردان باشد ولی بالعکس از این فکر او مرد ناراحت می شود.
علت: زن به همسرش توجه می کند چون زنان علاقه داشتن را در توجه کردن می دانند. مرد ناراحت می شود چون گمان می کند همسرش به او اعتماد نداشته و مدام مراقب اوست.
به بیان دیگر مردها آنچه را که خود احتیاج دارند به همسرشان ارزانی می کنند و حال آنکه زنها هم به شوهرانشان چیزی می دهند که خود طالب دریافتش هستند. در این حالت میان زن و مرد دعوا و اختلاف پیش می آید و این عدم شناخت، خود عاملی برای جدایی آنها از یکدیگر می شود.
اطلاعات دقيقی در مورد کيفيت و کميت گنجينه جواهرات تا قبل از دوران صفويه در دست نيست و میتوان گفت تاريخچه جواهرات ايران از زمان سلاطين صفوی آغاز میشود. نحوه گردآوری و پديد آوردن مجموعه فعلی را به طور اختصار میتوان چنين بيان داشت:
تا قبل از صفويه، اقلامی از جواهرات در خزانه دولتی وجود داشته است و براساس نوشتههای سياحان خارجی (ژان باتيست تاورنيه، شواليه شاردن، برادران شرلی، وارنيگ و ديگران) سلاطين صفوی حدود قرن (907 تا 1148 ﻫ. ق.) شروع به جمعآوری نفايس و گوهرها نموده و حتی کارشناسان دولت صفوی جواهرات را از بازارهای هند، عثمانی و کشورهای اروپايی مانند فرانسه و ايتاليا خريداری کرده و به اصفهان، پايتخت حکومت میآوردهاند.
بنابراين، در پايان سلطنت شاه سلطان حسين و با ورود محمود افغان به ايران، خزاين دولت توسط مهاجمان افغانی دچار پراکندگی گرديد و مقداری از آنها که بوسيله محمود افغان به اشرف افغان منتقل شده بود، پس از ورود شاه طهماسب دوم به همراهی نادر به اصفهان، به چنگ نادر افتاده و از خروج آنها از ايران جلوگيری شد.
بعداً نادر برای پس گرفتن آن قسمت از جواهرات که به هندوستان رفته بود، نامههايی به دربار هند نوشت، اما جواب نامساعدد شنيد. پس از لشکرکشی نادر به هند (1158 ﻫ. ق.) محمد شاه مبالغی نقدينه، جواهر و اسلحه تسليم نادر کرد. بخشی از اموال و خزاينی که نادر از هندوستان بدست آورده بود، به ايران نرسيد و در راه بازگشت به ايران از ميان رفت. نادر پس از بازگشت به ايران، مقدار قابل ملاحظهای از جواهر ونوادر را به اسم ارمغان برای امراء و حکام و شاهان ممالک همسايه فرستاد. وی همچنين مقداری از اشيای نفيس و مرصع را به آستان حضرت امام رضا (ع) تقديم کرد و مقداری را نيز ميان سپاه خود تقسيم نمود.
در سال 1160 ﻫ. ق. و پس از قتل نادر، احمد بيک افغان ابدالی از سرداران نادر، دست به غارت جواهرات خزانه نادر زد. از جمله اين گوهرها که از ايران خارج شد و هرگز بازنگشت، الماس معروف "کوه نور" بود. اين الماس به دست احمد شاه درانی و رنجيت سينگ پنجابی افتاد. با شکست رنجيت سينگ از انگليسها، "کوه نور" به چنگ کمپانی هند شرقی افتاد و در 1266 ﻫ. ق. / 18/50 م. به ملکه ويکتوريا اهداء شد.
از آن پس تا زمان قاجاريه، باقيمانده خزائن تغييرات چندانی نيافت. در دوران قاجاريه، مجموعه جواهرات، جمعآوری و ضبط شد و تعدادی از جواهرات به تاج کيانی، تخت نادری، کره جواهر نشان و تخت طاووس (تخت خورشيد) نصب گرديد.
دو گوهر ديگر که به تدريج به مجموعه اضافه شد، يکی فيروزه که از سنگهای قيمتی ايرانی است و از معادن نيشابور استخراج میگردد و ديگری مرواريد که از خليج فارس صيد میشد.
به موجب قانون مصوب 25 آبان 1316 شمسی، قسمت عمده جواهرات به بانک ملی ايران منتقل گرديد و سپس جزء پشتوانه اسکناس و بعداً وثيقه اسناد بدهی دولت به بانک بابت پشتوانه اسکناس قرار گرفت.
خزانه فعلی جواهرات در سال 1334 ساخته و در سال 1339 با تاسيس بانک مرکزی ايران افتتاح و به اين بانک سپرده شد و اکنون نيز در صيانت بانک مرکزی جمهوری اسلامی ايران میباشد.
در زمان انقلاب شکوهمند اسلامی ايران و جنگ تحميلی، اين گنجينه نفيس و بینظير به همت کارکنان متعهد و انقلابی بانک مرکزی جمهوری اسلامی ايران حفظ گرديد.
اينک شما گنجينهای از نفايس و سنگهای پربها را که طی دوران طولانی در کوره پرتلاطم زمان، دگرگونی و شکل گرفته، در پيش رو داريد. اميد است با مشاهده آن، به ياد آوريم که در نظام الهی جای تاج و نميتاج در موزه است و اين همه يادآور تاريخ خونين و پردردی است که بايد به ما هشدار دهد تا آن همه درد هيچگاه و به هيچ قيمت، ديگر تکرار نشود.
در مورد اين مجموعه نفيس سخن بسيار میتوان گفت، اما به يک پرسش نمیتوان پاسخ قطعی داد:
بهای اين مجموعه چقدر است؟
هيچکس پاسخ اين سؤال را نمیداند، زيرا در اين مجموعه گوهرهايی است که در جهان نظير ندارد. در پاسخ به اين سؤال فقط میتوان گفت: مجموعه جواهرات ملی ايران از لحاظ هنری، تاريخی و منحصر به فرد بودن در شرايطی است که حتی زبدهترين کارشناسان و ارزيابان جهان هم نتوانستهاند ارزش واقعی يا تقريبی آن را محاسبه کنند.
آیا میدانستید که رقم معاملات غیرقانونی مواد مخدر در جهان به ۴۰۰ میلیارد دلار می رسد ؟
آیا میدانستید که یک سوم آمریکایی ها سفر موجودات فضایی به زمین را باور می کنند ؟
آیا میدانستید که در بیش از ۱۵۰ کشور جهان اعمال شکنجه صورت می گیرد ؟
آیا میدانستید که هر روز یک هفتم جمعیت جهان یعنی ۸۰۰ میلیون نفر گرسنه می مانند ؟
آیا میدانستید که احتمال زندانی شدن مردان سیاه پوست آمریکایی ۳۳ درصد می باشد ؟
آیا میدانستید که یک سوم جهان در شرایط جنگی به سر می برد ؟
آیا میدانستید که احتمال دارد ذخایر نفتی جهان در سال ۲۰۴۰ به پایان برسد ؟
آیا میدانستید که ۸۲ درصد سیگاری های جهان در کشورهای در حال توسعه زندگی می کنند ؟
آیا میدانستید که ۷۰ درصد مردم جهان غیر از زبان رایج در کشورشان هیچ زبان دیگری را نشنیده اند ؟
آیا میدانستید که یک چهارم درگیری های مسلحانه برای دست یابی به منابع طبیعی صورت می گیرد ؟
آیا میدانستید که در قاره آفریقا ۳۰ میلیون نفر به ایدز مبتلا شده اند ؟
آیا میدانستید که هر سال ده زبان به جمع زبان های مرده دنیا می پیوندد ؟
آیا میدانستید که تعداد افرادی که در اثر خودکشی جان خود را از دست می دهند، بیشتر از تعداد کسانی است که ضمن درگیری ها کشته می شوند ؟
آیا میدانستید که در آمریکا هر هفته به طور متوسط ۸۸ دانش آموز به شکل مسلح وارد کلاس درس می شوند ؟
آیا میدانستید که در جهان حداقل ۳۰۰ هزار نفر زندانی عقیدتی وجود دارد ؟
آیا میدانستید که هر سال دو میلیون دختر جوان و زن ختنه می شوند ؟
آیا میدانستید که در نبردهای مسلحانه سراسر جهان ۳۰۰ هزار سرباز کودک در حال جنگیدن هستند ؟
آیا میدانستید که ارزش مالی بازار فروش فیلم های پورنوگرافی در آمریکا ده میلیارد دلار برآورد می شود ؟
آیا میدانستید که در دنیا ۲۷ میلیون برده وجود دارد ؟
آیا میدانستید که هر انگلیسی روزانه بطور متوسط ۳۰۰ بار در محوطه تحت پوشش دوربین های مدار بسته قرار میگیرد؟
آیا میدانستید که ۱۲۰ هزار زن و دختر جوان هر سال به خریدارانی در اروپای غربی فروخته می شوند ؟
آیا میدانستید که هر عدد میوه کیوی که بوسیله هواپیما از زلاند نو به انگلستان حمل می شود، پنج برابر وزن خود گاز گلخانه ای به جو زمین اضافه می کند ؟
آیا میدانستید که احتمال بروز مشکلات روانی در فرزندان خانواده های فقیر، سه برابر بیشتر از احتمال بروز همین مشکلات در کودکان خانواده های مرفه می باشد ؟
آیا میدانستید که در مصر باستان افراد روحانی تمام موهای بدن حتی ابروها و مژههای خود را میکندند ؟
آیا میدانستید که کوتاهترین جنگ در سال ۱۸۹۶ بین زانزیبار و انگلستان در گرفت که ۳۸ دقیقه طول کشید ؟
آیا میدانستید که ۷۰ درصد نفت استخراجی خاورمیانه از کانال سوئز می گذرد ؟
آیا میدانستید که کشور بلغارستان از نصف استان کرمان هم کوچکتر است ؟
آیا میدانستید که نام پایتخت قرقیزستان بیشکک است و مساحت آن از استان کرمان هم کمتر است ؟
آیا میدانستید که اندونزی چهارمین کشور پرجمعیت دنیا بعد از چین و هند و آمریکا می باشد ؟
آیا میدانستید که تا قرن پنجم میلادی متوسط عمر مردم اروپا از سی سال فراتر نمیرفت ؟
آیا میدانستید که در شیلی منطقه ی صحرایی وجود دارد که هزاران سال است در آن باران نباریده است ؟
آیا میدانستید که طول عمر مردم سوئد و ژاپن از دیگر ملل جهان بیشتر است ؟
آیا میدانستید که زمین از حیث بزرگی پنجمین و از حیث فاصله با خورشید، سومین سیاره منظومه شمسی است ؟
آیا میدانستید که ۶۰ درصد از ماهواره های جهان نظامی و ۴۰ درصد بقیه غیر نظامی است ؟
آیا میدانستید که در ۷۵% از خانواده های آمریکایی زنان مسئول رسیدگی به امور مالی منزل هستند ؟
آیا میدانستید که بزرگترین سوسمارهای جهان رودخانه سرباز در سیستان و بلوچستان ایران است ؟
آیا میدانستید که اردنی ها چاقترین مردمان دنیا هستند، ۷۵٪ از خانم ها و ۶۰ ٪ آقایون اردنی چاق هستند ؟
آیا میدانستید که ۳۰ برابر جمعیتی که امروزه بر روی کره زمین است در زیر خاک مدفون اند ؟
آیا میدانستید که در زمانی که کورش بزرگ بر جهان حکومت میکرد به نوعی قدرت جهان در دست ایران بود ؟
آیا میدانستید که چین بیشتر از هر کشوری همسایه دارد، چین با ۱۳ کشور هم مرز است ؟
آیا میدانستید که مساحت سطح کره زمین ۵۱۵ میلیون کیلومتر مربع است ؟
آیا میدانستید که اگر ۳ قاره آسیا و آمریکا و آفریقا را به هم وصل کنیم ایران در مرکز جهان است ؟
آیا میدانستید که در بین ۹۱ کشور توسعه یافته جهان، ایران در فرار مغزها رتبه نخست را دارد ؟

کسی که بیشتر ساعات شبانه روز را در خارج از خانه به سر ببرد دوستان و بستگان کنایتاً او را دختر سعدی می نامند و در لفافۀ طنز و هزل می گویند فلانی دختر سعدی است. همه جا هست جز خانه اش.
باید دید شیخ اجل دختری داشت یا نه، اصولاً چه عاملی موجب گردیده که چنین شوخی طنزآمیز و در عین حال دور از نزاکت اخلاقی در ساحت مقدسش انجام گیرد تا به حدی که صورت ضرب المثل پیدا کند.
افصح المتکلمین ابوعبدالله مشرف بن مصلح شیرازی مشهور و متخلص به سعدی که صیت لطف کلام و شیرینی بیانش سراسر جهان دانش و فرهنگ را فرا گرفته است در عشرۀ اول یا دوم از قرن هفتم هجری در شیراز به دنیا آمد. در سنین طفولیت یتیم شد و زیر نظر مادرش دوران خردسالی را گذارنید.
اگرچه در شیراز وسایل تحصیل از هر جهت مهیا بود ولی اغتشاشات و جنگهای داخلی و قتل و غارت که چندبار در شیراز اتفاق افتاد شیخ را مجبور به جلای وطن کرد و در سن پانزده سالگی راه بغدا را در پیش گرفت.
دلم از صحبت شیراز بکلی بگرفت
وقت آنست که پرسی خبر از بغدادم
سعدیا حب وطن گرچه حدیثی است شریف
نتوان مرد بسختی که من اینجا زادم
در آن موقع دارالعلمهای زیادی در مراکز اسلامی مانند هرات و نیشابور و اصفهان و بصره و بغداد و شام و مصر وجود داشت ولی به علت علاقه ای که اهالی شیراز به شیخ ابواسحاق شیرازی متولی مدرسۀ نظامیۀ بغداد اشته اند سعدی را به بغداد فرستاده در مدرسۀ نظامیۀ مزبور مقرری و وظیفه ای برایش مقدور کرده اند تا با فراغت خاطر تحصیل کند همان طور که خود می فرماید:
مرا در نظامیه ادرار بود
شب و روز تلقین و تکرار بود
(ادرار در اینجا به معنی: مرسوم، مستمری و راتبه آمده است.)
سعدی که تخلصش را از ابوبکرین سعدبن زنگی گرفت قریب سی سال به کسب علوم و دانش زمان پرداخت و محضر علما و دانشمندان مشهوری چون جمال الدین عبدالرحمن و ابوالفرج بن الجوزی و شیخ شهاب الدین سهروردی را درک کرد و از مصاحبت آنان استفاده نمود.
پس از فراغت از تحصیل مدت سی سال در بلاد عراق و شام و حجاز و آسیای صغیر و آفریقای شمالی و ایران و هندوستان و ماوراءالنهر سیاحت و جهانگردی کرده از هر جا و هر طبقه ارمغن و ره آورد معنوی به دست آورد چنان که خود گوید:
تمتع ز هر گوشه ای یافتم
زهر خرمنی خوشه ای یافتم
چون شنید که ابوبکر زنگی در شیراز به جای پدر نشست و هرج و مرج و خونریزی در خطۀ فارس جای خود را به امنیت و آسایش داد به جانب وطن مألوف شتافت و به تشویق و حمایت آن سلطان عادل و دانش دوست آنچه را که در این سفر طولانی از معارف و معلومات در خزینۀ خاطر اندوخته بود به رشتۀ نظم و نثر کشید. در سال 655 هجری بوستان یا سعدی نامه را به بحر متقارب مشتمل بر ده باب به نظم آورد و یک سال بعد اثر بدیع و بی نظیر گلستان را در هشت باب که متضمن هزاران نکات اخلاقی و اجتماعی است تصنیف کرد که این هر دو به نام ابوبکرین سعد و دیباچه گلستان به نام سعدبن ابی بکربن سعد است. سعدی در مدت سی سال آثار دیگری نیز از قبیل مجالس و طیبات و بدایع و غزلیات قدیم و خواتیم به وجود آورده که هم اکنون مجموعۀ تمام آثارش به نام کلیات سعدی در دسترش علاقمندان و مشتاقان قرار دارد.
غرض از تمهید مقدمۀ بالا این بود که به تاریخچۀ زندگانی سعدی فی الجمله واقف شویم تا معلوم شود که شیخ اجل در خردسالی از شیراز خارج شد و در سنین کهولت و پیری مراجعت کرده است.
در طول مدت تحصیل و جهانگردی هم همیشه بی برگ و ساز بود و مانند درویشان زندگی می کرد. از طرف دیگر به علت دایم السفر بودم مجال ازدواج و تشکیل عائله نداشت تا فرزندی از او باقی مانده به نام دختر سعدی معروف شده باشد. آنهم دختر بی بندو باری که غالب لیالی را در خارج از خانه شب زنده داری کند! اظهار چنین مطالب بی گمان اهانت و اسائۀ ادب به ساحت مقدس استاد بزرگواری است که خود درس تهذیب اخلاق می دهد و اشعار و گفتارش نصب العین جامعۀ بشری می باشد.
گرچه که سعدی در باب دوم گلستان آنجا که درگیرودار جنگهای صلیبی اسیر مسیحیان شد اشاراتی به ازدواج با دختر رییس حلب می کند ولی این ازدواج دوامی نداشت و پس از مدت کوتاهی به جدایی منتهی گردید.
سعدی در سفر حجاز ظاهراً به صنعا پایتخت کشور یمن رفت و در آن سفر هم زن و فرزند داشت ولی فرزند خردسالش- دختر یا پسر معلوم نیست- در صنعا در گذشته است چنان که خود در بوستان گوید:
به صنعا درم طفلی اندر گذشت
چگویم کز آنم چه بر سر گذشت
قضا نقش یوسف جمالی نکرد
که ماهی گورش چو یونس نخورد
به دل گفتم ای ننگ مردان، بمیر
که کودک رود پاک، آلوده پیر
ز سودا و آشفتگی بر قدش
برانداختم سنگی از مرقدش
ز هولم در آن جای تاریک و تنگ
بشورید حال و بگردید رنگ
چو بازآمدم زان تغیر بهوش
ز فرزند دلبندم آمد بگوش
گرت وحشت آمد ز تاریک جای
بهش باش و با روشنائی درآی
شب گور خواهی منور چو روز
از اینجا چراغ عمل بر فروز
قطع نظر از اینکه هیچ یک از محققات و تذکره نویسان راجع به زن و فرزند سعدی مطلبی ننوشتند اصولاً معمول است که شاعران و نویسندگان مسایل اخلاقی و اجتماعی گهگاه برای فرزندانشان از باب موعظه و نصیحت نظم و نثری می نویسند و آنان را به صراط مستقیم تهذیب و تزکیه دلالت می کنند.
آقای ابوالقاسم امامی مترجم نوشتۀ مزبور می نویسد:
در سال 1345 هجری شمسی دست تصادف ترجمۀ عربی گلستان سعدی را در نیویورک به دست یک دختر عرب می دهد و بدین گونه پای او را به گلزار جانبخش ادب پارسی باز می کند و او را با سخن آفرین جاوید نام خطۀ فارس آشنا می سازد. آشنایی که تا مرز خویشاوند پیش می رود و دخترک را تا آنجا به خالق گلستان نزدیک می کند که خود را دختر سعدی می خواند. در نوشتۀ این بانوی با ذوق نکته ای سوای تحسینهای ادب شناسان نهفته است. شور و اخلاصی که در نوشتۀ این بانوی با ذوق عرب به چشم می خورد مرا بر آن داشته که آن را از عربی به فارسی برگردانم.
برای آنکه مقام سعدی در ادبیات جهان شناخته شود چند سطری از نوشته های غرورآمیز این دختر عرب را ذیلاً:
...گزاف نیست اگر بگویم سر شناسانی مانند الیوت و جویس و بکت و برشت و ایونسکو و سارتر و کامو و حتی کارل مارکس را در لابلای گلهای رنگارنگ گلزار سعدی با چشم دل دیده ام. اینها در دیگر ستارگان دانش و هنر جهان نو را مانند کودکان دبستانی دیده ام که با شلوارهای کوتاه و کودکانۀ خود در حال بازی و جست و خیز بوده اند.
در عالم تعمق همین که چشمم به آنها افتاد بر آنها بانگ زدم که: هی! و آنها پرسیدند: تو کی هستی؟ گفتم: من دختر صاحب گلستانم من دختر سعدی هستم. و آنها خوشحال شدند، خندیدند و به بازی خود ادامه دادند.
و هيچ بدبختي را نديدم مگر اين كه كوشيده بود هرچه را كه دوست دارد، به دست آورد...
...و اين گونه بود كه سخن نغز سعدي را شنيدم كه:
آن كه را خيمه به صحراي قناعت زده اند گر جهان زلزله گيرد غم ويراني نيست

من بادبادکی را دیدم و نهراسیدن از مخالف را از او آموختم؛ زيرا او آنگاه اوج مي گرفت كه با باد مخالف روبه رو مي شد.
من قصرهای سپیدی را در رویاهای سبز دخترکی مهربان دیدم که تعبیرهایی سیاه از فردا و فرداهای تاریک را در بر داشت؛ قصرهایی که در زیر ضربات خردکننده واقعیت های تلخ اجتماعی درهم کوبیده می شد. بولدوزرهایی سیاه و سنگین را دیدم که رویاهای سپید و لطیف دخترک را در زیر چرخ های بی رحم خود له می کرد.
من سرنوشت تلخ انقلاب های جهان سوم را دیدم . در قصه پر غصه هر انقلاب فیلسوفان را دیدم که ایده هاي انقلاب ها را پی می ریزند، ديوانگان آن نهضت را به ثمر مي رسانند و فرصت طلبان از آن بهره برداري مي كنند!( جميله بوپاشا الجزايري)
من در نماز، خدا را ديدم كه مي گفت:
بنده من تو به هنگامی که به نماز می ایستی، من آنچنان گوش فرا می دهم که انگار همین یک بنده را دارم و تو چنان غافلی که گویا صد ها خدا داری.

عکس رادیولوژی که قیچی جراحی 17 سانتی متری را در شکم پت اسکینر 69 ساله در 20 آوریل سال 2004 در سیدنی استرالیا نشان می دهد. خانم اسکینر در ماه می سال 2001 در بیمارستان سنت جورج سیدنی تحت عمل جراحی قرار گرفت اما پس از عمل هنوز از درد شدید شکم رنج می برد و 18 ماه بعد با اصرار وی برای گرفتن عکس رادیولوژی، پزشکان از وجود قیچی در شکم وی آگاه شدند.

این عکس که در 24 آوریل سال 2009 منتشر شد جمجمه چن لیو را نشان می دهد که جسدش در یکم نوامبر سال 2009 در جنوب سیدنی پیدا شد. جسد وی که هدف شلیک تفنگ میخی قرار گرفته بود، در زمان کشف به شدت تجزیه شده بود.

در این تصویر دکتر عکس رادیولوژی از بطری در شکم محمد یوسف در هفتم ژوئن سال 2007 را نشان می دهد. سارقان در مواجهه با یوسف 30 ساله، زمانیکه با مقاومت وی روبرو می شوند بطری را از مقعد وارد بدن وی می کنند.

این تصویر که توسط ریاست مرکز کیفری السالوادور تهیه شده، متعلق به یکی از چهار زندانی یکی از زندان های این منطقه با حداکثر امنیت است. این عکس تلفن همراه را در روده هر چهار زندانی این زندان نشان می دهد.

در این عکس به روز شده، تصویر از زن چینی 29 ساله ای به نام لو کویفن گرفته شده که سوزن های درون بدن وی را به نمایش گذاشته است. جراحان چینی قصد دارند 23 سوزنی که توسط پدربزرگ و مادربزرگ لو زیر پوست وی گنجانده شده را خارج کنند. به گفته مسئولان بیمارستان، این سوزن ها با هدف کشتن لو در بدن وی فرو شده تا شاید یک نوزاد پسر جایگزین او شود
به هنگام بازدید از یک بیمارستان روانى، از روانپزشک پرسیدم شما چطور میفهمید که یک بیمار روانى به بسترى شدن در بیمارستان نیاز دارد یا نه؟
روانپزشک گفت: ما وان حمام را پر از آب میکنیم و یک قاشق چایخورى، یک فنجان و یک سطل جلوى بیمار میگذاریم و از او میخواهیم که وان را خالى کند.
من گفتم: آهان! فهمیدم. آدم عادى باید سطل را بردارد چون بزرگتر است.
روانپزشک گفت: نه! آدم عادى درپوش زیر آب وان را بر میدارد. شما میخواهید تختتان کنار پنجره باشد؟
یک شرکت بزرگ قصد استخدام یک نفر را داشت . بدین منظور آزمونی برگزار کرد که یک پرسش داشت . پرسش این بود :
شما در یک شب طوفانی در حال رانندگی هستید . از جلوی یک ایستگاه اتوبوس می گذرید . سه نفر داخل ایستگاه منتظر اتوبوس هستند ، یک پیرزن که در حال مرگ است . یک پزشک که قبلاً جان شما را نجات داده است . یک خانم یا آقا که در رویا هایتان خیال ازدواج با او را دارید . شما می توانید تنها یکی از این سه نفر را سوار کنید . کدام را انتخاب خواهید کرد ؟ دلیل خود را شرح دهید .
پیش از اینکه ادامه حکایت را بخوانید شما نیز کمی فکر کنید!
قاعدتاً این آزمون نمی تواند نوعی تست شخصیت باشد زیرا هر پاسخی دلیل خودش را دارد :
پیرزن در حال مرگ است ، شما باید ابتدا او را نجات دهید . هر چند او خیلی پیر است و به هر حال خواهد مرد .
شما باید پزشک را سوار کنید ، زیرا قبلاً جان شما را نجات داده است و این فرصتی است که می توانید جبران کنید . اما شاید هم بتوانید بعداً جبران کنید .
شما باید شخص مورد علاقه تان را سوار کنید ، زیرا اگر این فرصت را از دست دهید ممکن است هرگز قادر نباشید مثل او را پیدا کنید .
.
.
.
از دویست نفری که در این آزمون شرکت کردند ، شخصی که استخدام شد دلیلی برای پاسخ خود نداد . او نوشته بود : سوئیچ ماشین را به پزشک می دهم تا پیرزن را به بیمارستان برساند و خودم به همراه همسر رویا هایم منتظر اتوبوس می مانیم
چند وقتی بود در بخش مراقبت های ویژه یک بیمارستان معروف ، بیماران یک تخت بخصوص در حدود ساعت ۱۱ صبح روزهای یکشنبه جان می سپردند و این موضوع ربطی به نوع بیماری و شدت وضعف مرض آنان نداشت.این مسئله باعث شگفتی پزشکان آن بخش شده بود به طوری که بعضی آن را با مسائل ماورای طبیعی و بعضی دیگر با خرافات و ارواح و اجنه و موارد دیگردر ارتباط می دانستند.کسی قادر به حل این مسئله نبود که چرا بیمار آن تختدرست در ساعت ۱۱ صبح روزهای یکشنبه می میرد.به همین دلیل گروهی از پزشکانمتخصص بین المللی برای بررسی موضوع تشکیل جلسه دادند و پس از ساعت ها بحثو تبادل نظر بالاخره تصمیم بر این شد که در اولین یکشنبه ماه ، چند دقیقه قبل از ساعت ۱۱ در محل مذکور برای مشاهده این پدیده عجیب و غریب حاضرشوند.در محل و ساعت موعود ، بعضی صلیب کوچکی در دست گرفته و در حال دعا بودند،بعضی دوربین فیلمبرداری با خود آورده و ...دو دقیقه به ساعت ۱۱ مانده بود که « پوکی جانسون » نظافتچی پاره وقت روزهای یکشنبه وارد اتاق شد. دوشاخه برق دستگاه حفظ حیات را از پریز برق درآورد و دوشاخه جاروبرقی خود را به پریز زد ومشغول کار شد ..!!

«مامان، حوصلهام سر رفته!» این، جملهای است که بچهها در روزهای گرم و بلند تابستان بارها و بارها به زبان میآورند. واقعیت این است که بچهها تعطیلات تابستانی و ماندن در خانه را دوست دارند اما گاهی وقتها همین در خانه ماندن برای آنها کسل کننده میشود. برای اینکه روزهای بلند تابستان را برای بچهها به روزهای به یاد ماندنی تبدیل کنیم؛ با آغاز فصل تابستان و اتمام دوره تحصیلی، اكثر والدین دغدغه نامنویسی بچهها در دورههای مختلف تابستانی و كلاسهای بیرون از خانه را دارند،اما تابستان بهترین فرصت برای افزایش رابطه میان اعضای خانواده و گسترش مشاركت بچهها در امور منزل است. بچههای موفق و شاد در خانهای آرام و دلنشین و در میان اسباببازی و وسایلی كه به آن علاقه دارند رشد میكنند. با برنامهریزی هدفدار و صحیح، فضایی طراحی كنید كه كودكان بتوانند به دور از هرگونه فشارهای روحی و روانی، لذت و تنوع در محیط داخل خانه را تجربه كنند.
اگر دوست دارید بچههایتان،تعطیلات تابستانی را با میل و رغبت بیشتری در خانه سپری كنند با ما همراه شوید:
لازم است کمی خلاقیت به خرج دهیم و با برنامهریزی و انجام کارهای ساده، این زمان را با سرگرمیهای شاد پر کنیم. چند نمونه از این فعالیت ها را با هم مرور می کنیم :
از سرگرمیهای ساده خانگی استفاده کنید: مثلا با همکاری تمام افراد خانواده و مشارکت بچهها آشپزی کنید. کیک و کلوچه، پیتزای سبزیجات یا آش بپزید و همه دور هم نوشجان کنید. بهتر است هنگام تهیه غذا و مواد اولیه در آشپزخانه به بچهها سخت نگیرید و تمیز کردن آشپزخانه را بگذارید برای بعد.
در خانه کارهای هنری انجام دهید: بچهها دوست دارند کارهای هنری انجام دهند. کاغذ و وسایل نقاشی در اختیار آنها قرار دهید و از آنها بخواهید، داستانی درباره یک روز تابستانی بنویسند و آن را نقاشی کنند. میتوانید برای جذابیت بیشتر، نقاشی گروهی بکشید و روی یک مقوای بزرگ با کمک هم یک نقاشی بکشید.
ساخت کاردستی برای بچهها جذابیت دارد و در کنار آن میتوانند چیزهای زیادی یاد بگیرند. میتوانید یک شخصیت پسر یا دختر روی مقوا بکشید و دور آن را با قیچی ببرید. سپس با کاغذهای رنگی لباس، کفش، کلاه آفتابگیر و عینک آفتابی برایش درست کنید و البته راههای مراقبت از پوست در برابر آفتاب را هم به فرزندتان بیاموزید
نمایش عروسکی بازی کنید: شخصیتهای داستان میتوانند عروسکهای فرزندتان یا نقاشیهایی که کشیدهاید و دور آن را بریدهاید، باشند. اگر نمایش عروسکی را کمی شاد و خندهدار اجرا کنید، نکات آموزشی داستان بیشتر در ذهن بچهها میماند.
لباسهای قشنگ بپوشید و عکس یادگاری بگیرید.
بازیهای سرگرم کننده و دسته جمعی انجام دهید: مثلا همه با هم پازل درست کنید و یا از یکی از بچهها بخواهید درباره یک شی در اتاق بدون اینکه نام آن را ببرد، توضیح بدهد. بعد از بقیه بچهها بخواهید حدسهای خودشان را در این باره روی کاغذ بنویسند و هر کس درست حدس زد، به او فرصت دهید دفعه بعد او درباره یک شی توضیح بدهد. میتوانید بیست سوالی بازی کنید و توضیحات را در قالب سوال از هم بپرسید.
بچهها را یک جا جمع کنید و برایشان قصه بگویید. میتوانید قصهای جدید یا قصههای مورد علاقه آنها را تعریف کنید.
بازی با سایهها برای بچهها لذتبخش است. چراغهای اضافه را خاموش کنید و روی دیوار با سایه اشکال مختلف بسازید. از بچهها هم بخواهید در این کار شرکت کنند.

میتوانید چند فیلم کارتونی یا فیلم مناسب سن فرزندتان تهیه کنید و در روزهایی که مجبورید چند ساعت در خانه بمانید، از فرزندتان بخواهید یكی از آنها را انتخاب و تماشا کند.
بچهها را تشویق کنید اتاقشان را مرتب کنند: معمولا بچهها علاقهای ندارند که اتاقشان را تمیز کنند، اما شما میتوانید این کار را برایشان جذاب کنید. مثلا زمان بگیرید که چهقدر طول میکشد تا اتاقشان را مرتب کنند و بعد اگر اتاقشان مرتب شد، برای آنها جایزهای در نظر بگیرید و تشویقشان کنید.
با کمک بچهها خودتان خمیر بازی درست کنید: میتوانید یك فنجان آرد، یک سوم فنجان آب و یک دوم فنجان نمک را با هم مخلوط کنید و خوب هم بزنید. در صورت لزوم آب یا آرد به میزان کم اضافه کنید تا غلظت آن طوری شود که به راحتی بتوان با آن اشکال مختلف ساخت و در ضمن به دست نچسبد. با استفاده از این خمیر، بچهها میتوانند به راحتی بازی کنند و شکلهای مورد علاقهشان را بسازند و بعد از خشک شدن، آنها را رنگ کنند.
بچهها نقاشی با انگشت را دوست دارند. میتوانید خمیرهای رنگی درست کنید تا با آن نقاشی برجسته آماده كنند. برای تهیه این خمیر؛ نصف فنجان نشاسته را در یک فنجان آب سرد حل کنید. بعد سه فنجان آب جوش به آن اضافه کنید و روی حرارت قرار دهید تا دو مرتبه به جوش بیاید. خوب آن را به هم بزنید و وقتی شفاف و کمی غلیظ شد، آن را از روی حرارت بردارید و پودرهای رنگی به آن اضافه کنید. وقتی این خمیر خنک شد، بچهها میتوانند با آن نقاشی کنند.
از بچهها بخواهید تمام عروسکهای ریز و اسباببازیهای کوچک خودشان را یک جا جمع کنند و بعد با همه آنها یک شهر کوچک بسازند.
چند لیوان آب را کنار هم بچینید. بعد در هر کدام مقدار متفاوتی آب بریزید. حالا اگر با قاشق به هر لیوان ضربه بزنید، صدای خاصی میدهد. میتوانید با هم آهنگ بزنید و شعر بخوانید.
آلبومهای عکس را بیاورید و با هم عکسها را ببینید و درباره خاطرات آن با هم صحبت کنید.
خاطرات قدیم خانوادگی را برای بچهها تعریف کنید و به آنها بگویید وقتی بچه بودید، در تعطیلات تابستانی چه کارهایی انجام میدادید و چهطور خودتان را سرگرم میکردید.
از بچهها بخواهید یک شغل انتخاب کنند. مثلا پزشک، پرستار، معلم یا آتشنشان شوند و شما هم نقش بیمار یا شاگرد آنها را بازی کنید
بچهها بازی با حباب را خیلی دوست دارند. میتوانید در یک ظرف کوچک کمی آب صابون درست کنید و با یک نی حباب بازی کنید.
بدلیجات و لوازمی را که قدیمی شده، جایی نگه دارید و از بچهها بخواهید با ترکیب آنها وسایل تزیینی جدید درست کنند. این کار به خوبی بچهها را سرگرم میکند.
در این روزها حتی میتوانید مهارتهای لازم را به بچهها بیاموزید. کمی خیاطی به آنها یاد بدهید. مثلا به آنها یاد بدهید، اگر دکمه لباسشان كنده یا جورابشان پاره میشود، چهطور آن را بدوزند.
از آنها بخواهید به یکی از افراد خانواده، دوستان یا معلمشان نامه دوستانه بنویسند. به آنها یاد بدهید که چهطور یک نامه دوستانه بنویسند.
كتابهای درسی و وسایل كمك آموزشی را جمع كنید، به جای آنها در كتابخانه اتاق فرزندتان انواع كتابهای داستانی، رمان، تخیلی، نوار و سیدیهای قصه بگذارید. طبق برنامهای نامحسوس، فرزند شما میتواند كتابدار كتابخانه خودش شود. زمانی را در هفته به قصهگویی، تخیلپردازی و كتابخوانی اختصاص دهید تا معلومات و دانش او بالا رود.

•
چنانچه مایل هستید در تابستان ساعتی را برای آموزش به فرزندتان اختصاص دهید، آموزش را خودتان برعهده بگیرید. زمانی را در روز به آموزش زبان، كامپیوتر، قرآن، نقاشی، شطرنج و... اختصاص دهید تا نظارهگر پرورش قدرت بیان و خلاقیت دلبندتان باشید.• تمرینات ورزشی و فعالیت بدنی سلامتی بچهها را تضمین میكند. بنابراین اختصاص دادن ساعتی در هفته به این امر مفید خواهد بود. در منزل میتوان حركات كششی و جهشی ساده را انجام داد. شما حتی میتوانی ساعتی را در حیاط منزل با فرزندتان پیادهروی كنید تا سلامتی قلب و عروق شما و فرزندانتان تضمین شوند. اگر حیاط ندارید، برای عصرگاه یك برنامه پیكنیك به یكی از بوستانهای اطراف منزل بچینید.
• شاید در طول سال قصد داشتهاید كاردستی زیبایی با همكاری فرزندتان برای تزئین اتاقش تهیه كنید، ولی زمان كافی نداشتهاید. تعطیلات تابستان بهترین وقت است. با توجه به نوع چیدمان اتاق فرزندتان، چند كاغذ رنگی، چسب و قیچی و انواع ماژیك تهیه كنید. در گوشهای از اتاق روی دیوار، كلاژ فصل تابستان یا شخصیت كارتونی موردعلاقهاش را تهیه و نصب كنید. به عنوان مثال روی كاغذهای رنگی تصویر دلخواه را ترسیم كرده و با ماژیكهای رنگی، آن را تزئین كنید. سپس آن را برش زده و در محل موردنظر نصب كنید.
• با چند تكه چوب و تخته سهلایی، میتوانید اشكال ساده و زیبایی با ابتكار و خلاقیت خود و فرزندتان تهیه كنید. یك چارچوب ساده با چند تكه چوب، به عنوان قاب عكس یا استفاده از چند قطعه چوب و مقوا برای ساخت جعبهای برای خودكار رومیزی، وسایل جالب و سادهای هستند كه اوقات تابستان را به خوبی دلنشین میكنند.
با توجه به سن فرزندتان، انواع بازیهای فكری گروهی یا فردی، حل پازل، معما و جدول و حتی انجام آزمایشهای عملی ابتدایی در خانه میتواند بهترین سرگرمی برای پرورش نبوغ و استعداد فرزندتان در محیط گرم و صمیمی منزل باشد
• تهیه انواع عروسكها و آموزش آنها به فرزندتان میتواند جالب و هیجانانگیز باشد. مثلا از وسایل دورریز و غیرقابل استفاده میتوان بهترین اسباببازیها را ساخت.
• كودكان به كارهای عملی علاقه خاصی نشان میدهند، میتوان آنها را در تهیه كیك ساده عصرانه یا آبیاری و كاشت گلهای آپارتمانی سهیم كرد. با آزادی كاملی كه به آنها میدهید كنجكاویشان ارضاء خواهد شد. اگر در سن كودكی یا در سالهای دبستان هستند انواع مختلف خمیر و گل را از مغازه تهیه كنید. كافی است كه آنها را تشویق كنیم تا تخیل و افكارشان را به صورت عملی اجرا كنند.
• با توجه به سن فرزندتان، انواع بازیهای فكری گروهی یا فردی، حل پازل، معما و جدول و حتی انجام آزمایشهای عملی ابتدایی در خانه میتواند بهترین سرگرمی برای پرورش نبوغ و استعداد فرزندتان در محیط گرم و صمیمی منزل باشد.